حسن حسن زاده آملى

50

هزار و يك كلمه (فارسى)

روحانيون نجف اگرچه به كلى بىاصل نبود لكن از استعلام آنها با تلگراف هم مطلبى مكشوف نمىشد چه آن‌كه ممكن بود از كرمانشاه يا قصر جواب به اسم نجف مخابره شود مطابق با ميل زمامداران در صورتى كه موافق با واقع نبوده باشد ، بلى چيزى كه الآن مرا خاطر است از طرف سه نفر روحانيون آن عصر با تلگراف مخابره شد كه دفع نورى و آملى به هر قسم كه باشد لازم است . « 1 » و بالجمله سوء انعكاس مصلوبيت مرحوم شيخ دفع قتل از مرحوم پدرم و ساير محبوسين نمود . و در حق پدرم حكم به تبعيد بيرون آمد ، پس از هفته‌اى از صلب شيخ مرحوم ، پدرم را به نور مازندران تبعيد كردند ، « 2 » و به حاكم آنجا - كه در آن زمان مصدق الممالك نورى و پسرش كه در آن عصر به معاضد الممالك ملقب و از علمداران مشروطيت بود - سپردند ، و در مدّت پنجسال تحت الحفظ مصدق و معاضد در مازندران محبوس بودند . و اين ضعيف پس از ازعاج پدرم به مازندران مبتلا به هموم و احزان ، و مقارن تجرّع غصص و كرب گرديده با وجودى كه اوان شبابم بود و سنين عمرم در حدود 23 يا 24 بود ، مبتلا به عائله بزرگى و به فشار قرين شد . خود داراى عيال و چند تن اولاد بودم ، عائله پدر بر آن ضميمه گرديد ، و اصول لوازم زندگانى پدر را هم از طهران مىبايست ارسال دارم ، و از طرف مردم به هيچوجه تفقّدى از من نمىشد ، و بقاياى از رجال قاجاريه با وجودى كه مخالفت پدرم با مشروطيّت بالعرض به نفع آنان تمام مىشد و از چگونگى حالم مطلع بودند مساعدتى نمىكردند بلكه اذيتهايى از آنان ديدم . و مردم متفرقه هم كه در دوره‌اى لاف دوستى مىزدند ترك دوستى كرده بلكه با دشمن آميختند . و من در احوال مصداق فرمايش منسوب مولى الموالى مشاهده مىكردم كه فرمود :

--> ( 1 ) - از جناب استاد آملى قدّس سرّه سؤال كردم آن سه نفر روحانيون آن عصر چه كسانى بودند ؟ در جواب فرمود : آخوند خراسانى صاحب كفاية الاصول و حاج ميرزا حسين طهرانى ، و شيخ عبد الله مازندرانى ، رضوان الله عليهم . ( 2 ) - يعنى به « كرات » نور مازندران بدان‌گونه كه در پاورقى ص 44 گذشت .